افسران - مهدی فاطمه



تاريخ : یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ | 21:47 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - حدیثی که تنم را لرزاند...



تاريخ : یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ | 21:47 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |



تاريخ : یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ | 21:41 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |

راز خوشبختی من خفته در قلب من است

تو کجا میگردی قلب من این وطن است

خاک مادر زادی ، خانه ی اجدادی

این وطن ارثیه ی ، پشت در پشت من است

(WE LOVE IRAN)



تاريخ : چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ | 21:31 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |

یک موتور گازی داشت و هر روز صبح و عصر سوارش میشد و قار قار قار باهاش میومد

مدرسه و بر می گشت یه روز که پشت همین موتور نشسته بود رسید

به چراغ قرمز ترمز زد و ایستاد یه نگاهی به دور و برش کرد

و موتور رو زد روی جک و رفت بالای موتور و فریاد زد

الله اکبر الله اکبر...

نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب!

اشهدان لا اله الا الله...

هر کی آقا مجید رو نمی شناخت غش غش می خندید و متلک مینداخت و هر کی هم میشناخت

مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید چش شده قاطی کرده چرا!

خلاصه چراغ سبز شد و ماشین ها راه افتادن و رفتن...

و آشنا ها اومدن سراغ مجید و گفتند آقا مجید چطور شد یهو حالتون خوب بود که؟

مجید یه نگاهی انداخت به رفقاش و گفت:

مگه متوجه نشدید!پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود

و آدم های دورش نگاهش میکردن من دیدم توی روز روشن جلوی چشم امام زمان (عج) داره

گناه میشه...به خودم گفتم چیکار کنم که اینا حواسشون پرت بشه،دیدم این بهترین کاره.

(برگی از خاطرات شهید مجید زین الدین)

شادی روح امام (ره) و شهدا صلوات



تاريخ : سه شنبه ۱۶ دی۱۳۹۳ | 21:59 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - خوش به حال مهمان های امام رئوف

مرد گفت: «سفر سختی بود. یک ماه طول کشید».
امام رضا علیه السلام فرمودند: «خوش آمدی!»
ـ «ببخشید که دیروقت رسیدم. بی پناه بودن مرا مجبورکرد که دراین وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخندی زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده ای مهمان دوست هستیم».

در این هنگام روغن چراغ گردسوز فرونشست و شعله اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد.
مرد گفت: «شرمنده ام! کاش اینقدر شما را به زحمت نمی انداختم».
امام در حالی که با تکه پارچه ای، روغن را از دستش پاک میکرد، فرمودند: «ما خانواده ای نیستیم که مهمان را به زحمت بیندازیم».

خوشا به حال مهمان های امام رئوف



تاريخ : سه شنبه ۱۶ دی۱۳۹۳ | 21:35 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - خاطره ای تکان دهنده از زبان دوست شهید خلیلی درآن حادثه تلخ

روحش شاد یادش گرامی



تاريخ : سه شنبه ۱۶ دی۱۳۹۳ | 21:26 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - راز سنگ قبر آیت الله بهجت+ عکس

ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ (ره) حکایت ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭد: ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔشاﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﻌﺪ ﻓﻮﺕ آیت ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ ﺳﻨﮓ ﺗﺮﺍﺵ ﻫﺎ ﯾک ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﺑﺮﺍﯼ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ ﻣﯽ ﺳﺎﺯند. ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴند آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﻌﻈﻤﯽ، ﺳﻨﮓ ﺗﺮﮎ بر میدارد ﺭﻭﯼ ﯾک ﺳﻨﮓ ﺩﯾﮕر ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴند ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ، ﺑﺎﺯ ﺳﻨﮓ ﺗﺮﮎ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭد ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴند ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ ﺧﻮﺭد. ﭘﯿﺶ ﭘﺴﺮ ﺍﺭﺷﺪ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ ﻣﯽ ﺭوند ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺍﺭﺷﺪشاﻥ ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻓﻮﺗﺶ ﻭﺻﯿﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨﺪ «ﺍﻟﻌﺒﺪ» ﭼﻮﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭشاﻥ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺒﻮﺩ. ﻋﺒﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻮﺩ...
شادی روح پر فتوح مرحوم آیت الله بهجت، صلوات



تاريخ : چهارشنبه ۳ دی۱۳۹۳ | 21:36 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |