قــلـــب آهــن را مــحـــبــــت نـــــرمـــ کـــرد

مـيـــــخ از چـشـمـان زيـنـــب شــرمـــ کـــرد

***  ***   ***
شعـلـــه تـــا از داغ غـــربـــت ســــرخ شــد

ميـــــخ کــم کــم از خـجـالـت ســــرخ شـــد

***  ***   ***

پــاي ليـــلي چشـم مجـنـون مي گـريـست

ميــــخ بـر ســر مـيـزد و خـون مي گـريست

 



تاريخ : دوشنبه ۳ فروردین۱۳۹۴ | 14:33 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
http://aghigh.ir/files/fa/news/1392/9/12/28827_181.jpg

لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه ؛ دنیا با همه ی عظمت و زیباییش روزی خواهد مرد و خورشید و ستارگان با همه فروغشان تاریک خواهند شد ، کوه ها با تمام بلندا و غرورشان فرو خواهند ریخت و آبی دریاها کدر شده آبشان به جوشش در خواهد آمد و سبزی جنگلها به سرخی خواهد گرایید چونان آهن گداخته در کوره ، در چونان هنگامه ای آدمی مورچه ای را ماند که آب در خانه اش افتاده و او سراسیمه سر در پی می ماند می دود، می دود، می دود و کجاست جنت الماوا ؟پلی را بین خود و بهشت خدایش مانع می بیند و این پل گاه پهن است و گاه باریک ، گاه صاف است و گاه پیچاپیچ ، گاه تیز و گاه لغزان ،اعمال ما در این دنیا کم و کیف ما آن را معین می کند ؛ برای حکام جور چونان تار مو باریک است و لغزان و لغزان و لغزان .
آن روز تمام اعضاء و جوارح ما بر عدالت یا بی عدالتی ما شهادت خواهند داد و هیچ عملی ، هیچ عملی هولناک تر از بی عدالتی نیست . شما مدتی زمام امور خویش را به مختار ابو عبید ثقفی سپردید و خواستید در میانتان به عدالت حکومت کند تا آنجا که در توانم بود به طلب حقتان کوشیدم و با آفتهای عدالت خواهی جنگیدم ، من هرچه که بودم و هرچه که هستم خدایم بهتر می داند بد خواهان کذابم می نامند و ستمکاران دنیا دوست و قدرت طلبم می خوانند اویی که مبرا از خطا و گناه است ولی و وصی خداست ، کتمان نمی کنم که در مسیر قیام گاه پایم لغزیده و گاه دست و زبانم خطا کرده است گوشهایم گاه نشنیده اند ، چشمهایم گاه ندیده اند از خدا می خواهم که مرا ببخشد و خدا ارحم الراحمین است ؛ ((امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است ، تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید تزویر سکه ایست دورو که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین))



تاريخ : یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ | 21:38 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - آیا آن زمان اکنون نیست؟؟؟



تاريخ : یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ | 21:32 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - مهدی فاطمه



تاريخ : یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ | 21:47 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |
افسران - حدیثی که تنم را لرزاند...



تاريخ : یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ | 21:47 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |



تاريخ : یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ | 21:41 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |

راز خوشبختی من خفته در قلب من است

تو کجا میگردی قلب من این وطن است

خاک مادر زادی ، خانه ی اجدادی

این وطن ارثیه ی ، پشت در پشت من است

(WE LOVE IRAN)



تاريخ : چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ | 21:31 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |

یک موتور گازی داشت و هر روز صبح و عصر سوارش میشد و قار قار قار باهاش میومد

مدرسه و بر می گشت یه روز که پشت همین موتور نشسته بود رسید

به چراغ قرمز ترمز زد و ایستاد یه نگاهی به دور و برش کرد

و موتور رو زد روی جک و رفت بالای موتور و فریاد زد

الله اکبر الله اکبر...

نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب!

اشهدان لا اله الا الله...

هر کی آقا مجید رو نمی شناخت غش غش می خندید و متلک مینداخت و هر کی هم میشناخت

مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید چش شده قاطی کرده چرا!

خلاصه چراغ سبز شد و ماشین ها راه افتادن و رفتن...

و آشنا ها اومدن سراغ مجید و گفتند آقا مجید چطور شد یهو حالتون خوب بود که؟

مجید یه نگاهی انداخت به رفقاش و گفت:

مگه متوجه نشدید!پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود

و آدم های دورش نگاهش میکردن من دیدم توی روز روشن جلوی چشم امام زمان (عج) داره

گناه میشه...به خودم گفتم چیکار کنم که اینا حواسشون پرت بشه،دیدم این بهترین کاره.

(برگی از خاطرات شهید مجید زین الدین)

شادی روح امام (ره) و شهدا صلوات



تاريخ : سه شنبه ۱۶ دی۱۳۹۳ | 21:59 | نویسنده : خادم المهدی (عج) |